چکامه لب هایش را با زبان خیس کرد و با آرامش گفت:-نور چشمی انیسه نور چشمی منم هست.چاووش پوزخندی زد و با جمع کردن حوله از دور گردنش، گفت:-دور زدن ممنوع چکامه!به سمت پله ها تغییر جهت داد. میانه ی راه، سر چکامه را بوسید و ادامه داد:-من میرم بیرون!چکامه به محض رد شدن برادرش، لبخند زنان دست هایش را در هم فرو برد و زیر لب گفت:-اینه!به سمت آشپزخانه راه افتاد و اینبا
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
تاريخ: شنبه
8 ارديبهشت
1397 ساعت: 21:32